تبليغاتX
اعترافات تلخ یک زن


اعترافات تلخ یک زن

این همه پس زدن‌ها پیش کشیدن هایت

نمیدانی

چه درد تلخ بدی دارد...

* یعنی‌ می‌‌شود بانوی تو بود؟ بانوی خود خود توی این همه تلخ؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 16:4 توسط | |

رهایت نمیکنم

گرچه سردیت دلم را سخت میسوزاند...!

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 11:22 توسط | |

نمیتونی‌ حتا تصور کنی‌ چقدر، چقدر، چقدر دلم آرامش آغوشت رو می‌خواد، عطر تنت، گرمی‌ نفسهات، خودت نه تنت! خود خودت!

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 10:18 توسط | |

نمیشه عاشقت نبود!...
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 10:20 توسط | |

و عشق یعنی :

تردید

فاصله

امید

...

روزی اگر بانوی تو باشم...

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 19:12 توسط | |

دلبرکم

خوبم

مهربان ِ ظالم ِ تلخم

آرزوی دیرینه ی ِ کش دار ِ غمگینم

ماهم

آفتابم

امیدم

صبرم

صبویم

هستی ام

بُکُش کمی ما را به مِهر!...

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 22:31 توسط | |

بگذار یکبار دیگر کمی نفس بکشم تو را ...

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 9:37 توسط | |

خواندم:
"هوا را از من بگیر خنده ات را نه!"

هوایم تویی...تو و آن نفس های خواستنی ات ...لبریزم کن ...از عشق یا هر چیزی... هر چیزی حتی کمی شبیه مرگ ...

شبیه ِ غم شده ام از تو! ...

نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 14:41 توسط | |

میگذارم زمان بگذرد شاید رعد شاید بغض شاید آه رد ِ تلخ دلتنگی ام را کم تر کند.

میان دلم تو و آن چشمهای همیشه معصوم بیشتر می پیچید.

بگو چه کار کنم

برای دلتنگی هایم

اشک هایم

بغض هایم

و این جای خالی لعنتی میان دلم که هیچ پر نمی شود ...هیچ

روزی نازبانویت بودم ...یاد داری؟ ...نه!

* پسرک همیشه خواستنی ام کاش بودی...کاش...این دلتنگی بدجور بی تابم میکند ...بدجور!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 15:54 توسط | |

از ع ش ق به هیچ رسیدم...تنها

نیستی- بودی؟ من همیشه تنها- همیشه تلخ- همیشه اشک- کاش ...

ـ مترسک اما گریان!

نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 14:53 توسط | |


Design By : Night Skin