اعترافات تلخ یک زن
تردید فاصله امید ... روزی اگر بانوی تو باشم... خوبم مهربان ِ ظالم ِ تلخم آرزوی دیرینه ی ِ کش دار ِ غمگینم ماهم آفتابم امیدم صبرم صبویم هستی ام بُکُش کمی ما را به مِهر!... خواندم: هوایم تویی...تو و آن نفس های خواستنی ات ...لبریزم کن ...از عشق یا هر چیزی... هر چیزی حتی کمی شبیه مرگ ... شبیه ِ غم شده ام از تو! ... میگذارم زمان بگذرد شاید رعد شاید بغض شاید آه رد ِ تلخ دلتنگی ام را کم تر کند. میان دلم تو و آن چشمهای همیشه معصوم بیشتر می پیچید. بگو چه کار کنم برای دلتنگی هایم اشک هایم بغض هایم و این جای خالی لعنتی میان دلم که هیچ پر نمی شود ...هیچ روزی نازبانویت بودم ...یاد داری؟ ...نه! * پسرک همیشه خواستنی ام کاش بودی...کاش...این دلتنگی بدجور بی تابم میکند ...بدجور! از ع ش ق به هیچ رسیدم...تنها نیستی- بودی؟ من همیشه تنها- همیشه تلخ- همیشه اشک- کاش ... ـ مترسک اما گریان! هنوز نفس نفس تک تک هجاهای کوتاه سرودنت را خواب می بینم هنوز دست که می کشم نفس که می کشم بغض که میکنم تو دست می گشایی هنوز آغوشت گرم ترین امن ترین ناب ترین ِ واژه هاست هنوز عاشقم و تو دور سرد تلخ هنوز درد می کشم ... از تو و آن همه سکوت و درد و اشکم که بند نمی آید لعنتی تاب ندارم گفتی دور شو دورم دورتر از هر باد سردی که موهایت را نفس هایت را می آشوبد این بغض های سرد، تلخ ، دور که می شکنند به خاطرت ن ی س ت ی
"هوا را از من بگیر خنده ات را نه!"
| Design By : Night Skin |

